Home | Edit Profile | View My Blog | Messages | Post an Article | Log Off | Browse Users | Forums | Contact Us | Help | Ripside Inc.
View with default template | Who's Here?


kazemzadeh
Member Since: 1/6/2006 6:37:56 AM
Last Seen: 2/17/2007 6:04:11 AM


Send private message
Invite to Friend Network
Photo Album
Block this user
MOD: SUSPEND

About Me

Age:
Gender:
Location:

:

My Friends

گفتگو و مذاکره با آمریکا
Posted 4/23/2006 4:28:50 AM
گفتگو و مذاکره با آمریکا
رجحان منافع دیگران بر مصالح و منافع ملی کشور

وحید کاظم زاده قاضی جهانی

روابط سیاسی و اقتصادی ایران و آمریکا در طول سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی همواره شاهد فراز و نشیب های زیادی بوده و متأثر از جریانات انقلاب همچون اشغال سفارت آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام در 13 آبان (لانه جاسوسی) ، جریان گروگانگیری دیپلماتهای آمریکایی ، عملیات ((چنگال عقاب)) آمریکا جهت آزادی گروگانها ، گفتگوهای الجزایر ، جنگ ایران و عراق ، ماجرای ایران گیت (رسوایی ریگان در سفر مخفیانه مک فارلین به تهران) ،مسئله فلسطین و صلح خاورمیانه ، قانون داماتو علیه ایران ، عملیات 11 سپتامبر در آمریکا و متعاقب آن حمله آمریکا به افغانستان وعراق و مسئله هسته ای ایران همواره در جهت بالا رفتن ارتفاع دیوار بی اعتمادی بوده که سید محمد خاتمی از آن به عنوان مانع اصلی در نزدیکی دو کشور یاد می کرد.
پروسه ای که طی ماههای پایانی سال گذشته با اشاره و کنایات مختلفی توسط زلمای خلیل زاد سفیر افغانی الاصل آمریکا در عراق در گفتگو با نشریات عربی و رؤسای گروههای شیعه و سنی تحت عنوان مذاکره با ایران مطرح گردید و در نهایت القای این تفکر در ملاقات با عبدالعزیز حکیم رئیس مجلس اعلای شیعیان بود که وجود ناامنی و انجام انفجارها توسط عوامل و بقایای رژیم بعثی صدام و القاعده در عراق را در عدم مذاکره ایران با آمریکا شمرده و حکیم را وادار ساخت تا دولت ایران را جهت انجام مذاکره و گفتگو در مورد عراق تحت فشار قرار دهد و متعاقب این ملاقات و درخواست عبدالعزیز حکیم از ایران جهت مذاکره ایران با آمریکا در مورد مسائل عراق ، موافقت با این امر در هفته پایانی سال گذشته رسماً توسط لاریجانی دبیر شورای عالی امنیت ملی کشور اعلام گردید.
به رغم این که این قلم هر گونه مذاکره و گفتگو با دشمن متخاصم مسلح را حتی در شرایط حاد میدان جنگ از دیدگاه اسلام ، سنت نبوی و حکومت علوی حرام مطلق نمی داند، بلکه گاهی آن را مفید به فایده می انگارد ولی نکاتی در این مباحث وجود دارد و سئولات فراوانی بوجود می آید که لازم است مسئولین رده بالای نظام به آن پاسخ منطقی داده و افکار عمومی را از آن مطلع نمایند.
در اینکه کشورمان در طول سالهای گذشته مذاکرات رسمی و محدود مختلفی با آمریکا انجام داده در آن شکی وجود ندارد و می توان به مذاکرات ایران و آمریکا در زمان دولت بازرگان ، مذاکرات الجزایر در زمان بنی صدر، مذاکرات مک فارلین در تهران در زمان ریاست جمهوری مقام معظم رهبری، مذاکرات لبنان ،گفتگوی دیپلمات ها و سفیر ایران با سفیر آمریکا در افغانستان ،گفتگوی دکتر ظریف نماینده ایران در سازمان ملل با نماینده دولت آمریکا در مورد مسائل افغانستان و گفتگوی محدود ایران از طریق سفارت سوئیس حافظ منافع آمریکا درایران در مورد حمله آمریکا به عراق در زمان دولت سید محمد خاتمی اشاره نمود. سؤالی که در اینجا پیش می آید اینست که آیا این گفتگوها به نفع ایران تمام شده است یا نه؟
این مذاکره که بزرگترین چالش جمهوری اسلامی ایران در سال جدید محسوب می گردد در واقع بسیار رسمی تر از مذاکرات قبلی می باشد چرا که خبر آن به طور رسمی از سوی دبیرعالی ترین مرجع امنیتی کشور اعلام گردیده و به اطلاع دولت آمریکا و گروههای عراقی رسانده شده است.بایستی به این پرسش پاسخ داده شود که نفع ایران در این مذاکرات چیست؟
آیا دولت از مذاکره با آمریکا پس از حمله این کشور به افغانستان درس نگرفته است؟ نتیجه ای که این مذاکرات در برداشت منتهی به اعمال فشار ایران به فرماندهان و رؤسای گروههای جهادی افغان همچون اسماعیل خان والی هرات و برهان الدین ربانی رئیس جمهور سابق این کشور جهت کوتاه آمدن از حقوق خویش در برابر انتصاب حامد کرزای به عنوان رئیس دولت افغانستان از سوی آمریکا بود. این مذاکره تنها به این منتهی شد که در قبال کمکهای سخت افزاری ایران به افغانستان امتیازی عاید ایران نشد و در حقیقت ایران طی این مذاکرات از صحنه افغانستان خارج شد و این مسئله تا جایی پیش رفت که حامد کرزای در برابر کلیه نمایندگان پارلمان این کشور ایران را تلویحاً متهم به دخالت در افغانستان نمود و طی ماههای گذشته تحت فشار آمریکا از شرکت در جلسه سران سه کشور فارسی زبان امتناع نمود.
این قلم انگیزه اصلی عبدالعزیز حکیم از دعوت ایران به مذاکره را با هیچ فرمول دیپلماتیکی همسو نمی داند و آن را به ضرر شیعیان می داند که معتقد است اگر این پیشنهاد از سوی کردها ، شیعیان لائیک و سکولار و اهل سنت عراق مطرح شده بود جای سؤالی نمی ماند ولی اگر نتیجه مذاکرات را با مذاکرات افغانستان مقایسه کنیم این نکته متبادر می گردد که حصول نتیجه ای از آن فقط در گرو تعهد ایران به اعمال فشار به گروههای شیعه عراق همچون مجلس اعلاء و حزب الدعوه جهت دست کشیدن از حقوق خویش می باشد.
مسئولین نظام باید بدانند که مذاکره امر خوبی است اما نه هر مذاکره ای ، نه کلام آمریکا و نه قراردادهای این کشور پشیزی ارزش ندارد چرا که این کشور نشان داده است که آنقدر قدرت دارد که به موقع ضرورت کلام و قرارداد خود را نادیده انگارد و کسی هم نتواند از این بابت آمریکا را مورد مؤاخذه قرار دهد ، این کشور حتی در مورد برنامه هسته ای ایران نیز کشورهای بزرگی همچون روسیه را بارها فریفته و نسبت به تعهدات خویش همچون پیوستن روسیه به سازمان تجارت جهانی در قبال تحت فشار قرار دادن ایران سر باز زده است.
نویسنده این سطور بر این باور است که ایران هرگز از این نوع مذاکرات سودی نبرده و سرانجام مذاکرات الجزایر بر سر دیپلمات های به گروگان گرفته شده آمریکا،مذاکره بر سر مسئله گروگانگیری در لبنان و مذاکرات افغانستان سودی عاید ایران نکرد و درهر سه این مذاکرات سر ایران بی کلاه ماند و آمریکا هرگز به تعهدات خود عمل نکرد.به نظر می رسد که این مذاکرات اخیر نیز بیشتر در جهت رفع دغدغه های آمریکا در عراق و منطقه باشد و قرائن و نظر سنجی های آشکار و پنهان آمریکائیان از اعتماد مردم عراق به جمهوری اسلامی و رویکرد گروههای شیعی به ایران بعنوان بزرگترین مخالف آمریکا در منطقه و جهان بر نگرانیهای آمریکا افزوده و در صدد است تا به نوعی از آن رهایی یابد.
باید ازمسئولان طرفدار مذاکره با آمریکا پرسید که آیا ایران در مبانی اولیه و کف مذاکرات پیرامون موضوع امنیت عراق با آمریکائیها کمترین توافق و اتفاق نظری دارد؟چگونه می توانیم با کشوری که خود عامل نا امنی عراق است درباره امنیت عراق به مذاکره بنشینیم؟
آمریکائیها هنوز هم از ایران بعنوان یکی از عوامل مؤثر در ناامنی های عراق یاد می کنند . سخن از مهار ایران برسر زبان رسمی و دیپلماتیک خود دارند. بایستی بدانیم اولین ثمره این مذاکره همچون افغانستان فاصله گرفتن ایران از مردم عراق خواهد بود.
سؤال دومی که باید از مسئولین نظام بخصوص اصولگرایان پرسید اینست که این چه شکل اصولگرایی است که تغییر در همه چیز را برای رسیدن به هدف ، مباح می داند ! این چه سیاست و موضعی است که وقتی جناح رقیبتان صحبت از مذاکره با آمریکا می کرد آن را متهم به سا زش و خود باختگی در برابر دشمن می کردید ، امروز خود از آن دفاع می کنید. چگونه است که وقتی تعامل با آمریکا از زبان آیت الله هاشمی رفسنجانی و گفتگو با افکار عمومی و مردم آمریکای سید محمد خاتمی را زمانی حرام مطلق می انگاشتید و امروز آن را مباح می دانید؟
و بالا خره سؤال نهایی که بایستی به آن پاسخ گفته شود اینست که چگونه است که درخواست یک فعال سیاسی در کشور همسایه بر مصالح 27 ساله یک کشور وملت پیشی می گیرد؟آیا اینگونه نیست که منافع مردم عراق بر مصالح و منافع ملی کشور ارجحیت دارد؟ اگر منافع مردم عراق را به منافع کشورمان و مصالح جهان اسلام گره می زنیم و از مذاکره دفاع می کنیم چرا مصالح ایران را به منافع جهان اسلام گره نزنیم ؟آیا این گونه تفکرات خلط و دوگانگی در موضوع ایجاد نمی کند؟ آیا این سیاست، سیاست یک بام و دو هوا نیست؟

(0) Comments


شكل‌گيري مثلث RICH گامي بسوي جهان چند قطبي
Posted 1/6/2006 7:25:56 AM
شكل‌گيري مثلث RICH گامي بسوي جهان چند قطبي



وحيد كاظم زاده قاضي جهاني
















يكه‌تازي‌ها و خود محوري دولت ايالات متحده آمريكا در مواجهه با رخدادها، معضلات و ناهنجاريهاي جهاني همچون مسئله افغانستان و عراق بدون توجه به افكار عمومي جهانيان و نقش سازمانهاي بين‌المللي، جرياني است كه با پايان جنگ سرد و فروپاشي اتحاد جماهير شوروي در سال 1991 تشديد يافت و آمريكا به عنوان قدرت مسلط اقتصادي و نظامي جهان كه به تنهايي يك چهارم اقتصاد جهان را در حيطه خود داشت توانست خود را به عنوان تنها ابرقدرت جهان معرفي نمايد. جرياني كه سردمداران كاخ سفيد با حذف ابرقدرت شرق، همواره با هدف تك‌ قطبي‌سازي جهان سعي در تحميل شرايطي بر جهان تحت عنوان نظم نوين جهاني داشته و پيدايش و قدرت گرفتن اتحاديه اروپايي به عنوان قدرتي ثاني جهت حفظ توازن سياسي و اقتصادي و دوقطبي‌سازي، نه تنها از التهاب آن نكاسته بلكه به دلايل گوناگون همچون ضعف و انفعال و قرار گرفتن انگلستان در اين اتحاديه بعنوان شريك ديرينه آمريكا كه پيوند‌هاي نژادي، سرزميني، نظامي و تجاري نزديكي دارند اين اتحاديه در قالب و نقش پادويي بيش براي آمريكا نبوده و به عنوان تسهيل كننده سياست‌هاي كاخ سفيد عمل نموده است.

در طول يك دهه گذشته، تلاش‌هاي مستمر كشورهاي روسيه و چين بعنوان ابرقدرت اقتصادي و نظامي در اروپاي شرقي و شرق آسيا جهت چند قطبي‌سازي، اين نظريه در افكار عمومي جهان شكل يافته است كه اين دو كشور به دنبال تشكيل قطبي واحد جهت رويارويي با برنامه اصلاحاتي دموكراتيك ايالات متحده بوده و درصدد ايجاد جبهه‌اي واحد جهت كاستن از قدرت و تحليل بازوي نظامي اروپا و آمريكا تحت عنوان پيمان آتلانتيك شمالي (NATO) مي‌باشند.

به عقيده صاحبنظران، اين دو كشور در اين عرصه توفيقي نخواهد يافت جز اينكه متحدان قدرتمند ديگري از جنس مخالفين آمريكا همچون ايران در اين جبهه جاي‌دهند، كشوري كه سياست‌هاي همسويي با دو كشور روسيه و چين در قبال مسائل مختلف همچون برنامه صلح خاورميانه، اصلاحات و دموكراسي آمريكايي، نظم نوين جهاني، مسائل حقوق بشر، سياست يك چين واحد، مبارزه با تروريسم، برنامه هسته‌اي ايران و كره شمالي، جدايي‌طلبان چچن و تايوان، گسترش ناتو و قدرت‌طلبي آمريكا در خاورميانه، جنوب شرق ‌آسيا و آسياي ميانه دارد.

به باور اين قلم، جمهوري اسلامي ايران، اشتراكات فراواني با دو كشور روسيه و چين دارد و سه كشور هر كدام به انحاء مختلف با آمريكا دشمني و درگيري استراتژيكي فراواني دارند و در وراي اين نقاط مشترك، هر كدام داراي فاكتورهاي منحصربفردي هستند كه مي‌تواند با به هم پيوستن آنها در يك جبهه به يك قطب و قدرت بي‌بديل تبديل گردند كه در ادامه به سرفصل برخي از اين فاكتورها اشاره مي‌گردد:

فدراسيون روسيه وسيع‌ترين كشور جهان است چنانچه دو برابر ايالات متحده و چهار برابر اتحاديه اروپايي وسعت دارد و صاحب اولين و بزرگترين ذخاير گاز طبيعي جهان در حدود 33% مي‌باشد و بعد از كشورهاي عربستان و نروژ بعنوان سومين دارنده و توليد كننده نفت خام جهان محسوب گشته و داراي دومين تكنولوژي نظامي و تسليحاتي مجهز پس از ايالات متحده بوده و با ذخاير عظيم اورانيوم جزو ده كشور صاحب تكنولوژي و فناوري هسته‌اي مي‌باشد و با فروش ساليانه 17 درصد سلاح جهان، متأسفانه توليد ناخالص ملي آن در حد و اندازه‌ها و شأن چنين كشور بزرگي نبوده و با سياست‌هاي اصلاحاتي و فزون‌طلبانه آمريكا هر روز بيش از پيش در تنگنا قرار گرفته و از نفوذ سياسي‌اش در خاورميانه، آسياي ميانه و كشورهاي اتحاد جماهير شوروي سابق كاسته مي‌شود و برغم داشتن حق وتو در شوراي امنيت سازمان ملل متحد در تصميم‌گيريهاي بزرگ جهاني ناديده گرفته مي شود لذا از برآيند مطالب چنين بر مي‌آيد كه اين كشور نيازمند هم پيمانان جديد و قوي همچون چين و ايران مي‌باشد.

جمهوري خلق چين از نظر وسعت سومين و اولين كشور پرجمعيت جهان بوده و به همراه هنگ‌كنگ با اقتصاد رو به رشد خوبي، عنوان دومين قدرت اقتصادي آسيا را بعد از ژاپن به يدك مي‌كشد ولي متأسفانه برغم دارا بودن نفرات ارتش چشمگير، از داشتن تكنولوژي نظامي و تسليحاتي بي‌بهره بوده و بعنوان سومين مصرف‌كننده بزرگ نفت جهان همواره در برابر چالش‌هاي نفتي دست به گريبان مي‌باشد و مي‌تواند بوسيله همگرايي با دو كشور روسيه و ايران بر اين مشكلات فايق آيد.

جمهوري اسلامي ايران، از نظر وسعت و جمعيت شانزدهمين كشور جهان بوده و با 28 تريليون متر مكعب گاز طبيعي، 18 درصد ذخاير گاز طبيعي جهان و140 ميليارد بشكه نفت خام، 13 درصد ذخاير نفت خام جهان را دارا بوده و بعنوان دومين توليد كننده نفت اپك (OPEC) پس از روسيه دومين ذخاير گاز جهان را دارا است و همچون آمريكا و روسيه با ذخاير عظيم اورانيوم توانسته‌ است خود را در جمع 10 كشور صاحب فناوري هسته‌اي جاي دهد.

ايران با 37 ميليارد دلار، بيست و چهارمين ذخاير ارز و طلاي جهان و عنوان هجدهمين قدرت اقتصادي جهان را به همراه داشته و در رأس سازمان همكاري اقتصادي اكو و از مؤثرترين اعضاي جنبش عدم تعهد (NAM) و سازمان كنفرانس اسلامي محسوب مي‌گردد كه به جرأت مي‌توان ادعا نمود كه هدايت فكري بيش از نيمي از 5/1 ميليارد مسلمان جهان را رهبري مي‌كند و در طول سه دهه گذشته نشان داده است كه تحريم‌هاي ايالات‌ متحده نه تنها در عزم مردم و دولت آن خللي ايجاد نكرده بلكه آنها را نسبت به آينده اميدوارتر و مصمم‌تر نموده است.

نويسنده اين سطور بر اين باور است كه سه كشور روسيه، ايران و چين در صورت همگرايي و تشكيل مثلثي در قلب آسيا با عنوان اتحاد RICH با هدف اتخاذ سياست‌هاي مشترك در امور خارجي و دفاعي، گسترش هر چه بيشتر همكاريهاي علمي ، اطلاعاتي، اقتصادي و مالي و اتخاذ برنامه‌هاي هماهنگ و مشترك در زمينه مبارزه با مواد مخدر مي تواند به مقاصد خويش جهت چندقطبي‌سازي جهان، مقابله با يك جانبه‌گرايي و مقاصد هژمونيك جهاني آمريكا، رقابت با اتحاديه اروپايي و جلوگيري از گسترش ناتو دست يابد و در فاز دوم اين پيمان، پيوستن كشورهايي همچون هند، اندونزي، مالزي، تايلند، عربستان سعودي و كره جنوبي از آسيا و كشورهاي آفريقاي جنوبي، الجزاير و مصر از آفريقا و كشورهاي برزيل و ونزوئلا از آمريكاي جنوبي قابل پيش‌بيني مي‌باشد كه مي‌تواند در بالا بردن قدرت چانه‌زني اقتصادي و نظامي اين مثلث در رويارويي با دو قطب ديگر مؤثر افتاده و از اين طريق بتواند با مديريت صحيح بر آسيا، گامي بسوي جهان چندقطبي بردارد.




مساحت (كيلومتر مربع)
جمعيت (نفر)
توليد ناخالص ملي (ميليون دلار)

Eu (25 كشور)
3972848
450000000
8648500

USA
9363364
280000000
9288000

RUSSIA
17075400
146000000
331776

CHINA
9572900
1277600000
923560

IRAN
1648195
68000000
102242

Rich triangle
28296495
1491000000
1357578





تعداد نفرات ارتش
درصد فروش ساليانه سلاح

(25 كشور) EU
2184000
28%

(19 كشور) NATO
4084600
72.6%

USA
1401600
45%

RUSSIA
1004100
17%

CHINA
2820000
2.2%

IRAN
543000
0.8%

Rich triangle
4367100
20%

(0) Comments


جوانگرایی در مجلس خبرگان
Posted 1/6/2006 7:17:34 AM
استراتژی جریان های تندرو محافظه کار برای پیروزی در گام چهارم

جوانگرایی در مجلس خبرگان






وحيد كاظم زاده قاضي جهاني




در اينكه مجلس خبرگان رهبري در نظام اسلامي كشورمان از اهميت والايي برخوردار بوده و در مورد حساسيت و پيچيدگي مباحث مطرح در جلسات آن شكي وجود ندارد ، چرا كه كار عمده اين مجلس در اطراف مسئله رهبري و شخص اول كشور بوده و طبق قانون اساسي و مباحث نظري ولايت امر ، نظام اسلامي با وجود رهبر مشروعيت و دوام يافته و ادامه فعاليت رهبري منوط به تشخيص و رأي و نظر فقهاي اين مجلس مي باشد كه رهبر نيز به نوبه خود با انتخاب وي از سوي نمايندگان مردم در مجلس خبرگان مقبوليت و مشروعيت مي يابد . دكتريني كه امير مؤمنان علي (ع) در خطبه معروف شقشقيه پذيرش خلافت و مسئوليت حكومت و رهبري امت از طرف خويش را جز به حضور و مقبوليت عامه مردمي نمي پندارند و كار آمدي نظام اسلامي را بدون مقبوليت در صورت قرار گرفتن معصومي در رأس حكومت و نظام و داشتن مشروعيت الهي ، تحقق نيافته و بي ثمر مي داند . پس با عنايت به اهميت اين نهاد در مقايسه با نهاد هاي ديگر چنين به نظر مي رسد كه سلامت و پويايي نهادهاي ديگر از نهاد رهبري گرفته تا مجمع تشخيص مصلحت نظام ، شوراي نگهبان ، قوه قضائيه و قواي ديگر بسته به سلامت و تعامل عقلائي و قانونمدارانه نمايندگان اين مجلس در عمل به وظايف محوله مي باشد .

در ارزيابي عملكرد سه دوره گذشته اين مجلس چنين به نظر مي رسد كه اين مجلس متأثر از دو جريان عمده فكري اعم از سنتگرايان و ميانه روان بوده كه به دليل برخورداري سنتگرايان از كرسي هاي بيشتر ، فكر غالب با اين گروه بوده و ميانه روان به دليل ضعف و انفعال هرگز نتوانسته در فرآيند تصميم گيريهاي اين مجلس نقش عمده اي ايفا نمايد و عدم حضور و شركت افراد مؤثر آن همچون آيت الله سيد جلال الدين طاهري امام جمعه سابق اصفهان در جلسات آن از نقش آفريني اساسي اين گروه كاسته است .

با جمع بندي آرا و نقطه نظرات عده قليلي از اعضاي اين مجلس در دو سال گذشته چنين استنباط مي شود كه جريان خزنده اي كه به دنبال القاء افكار انجمن حجتيه اي مي باشد در حال شكل گيري بوده و مترصد رويارويي با دو جريان اخير مي باشد ، تفكري كه در طول حيات امام راحل در برابر افكـار آن پير سفر كرده سنگ اندازي نموده و به قول حضرت امام ، كمر وي را شكسته و خون دل هـا بر حضـرتش خـوراندند ، جريانـي كه انديشه خود را مواجهه با سخن تاريخي « جمهوري اسلامي نه يك كلمه بيشتر و نه يك كلمه كمتر » مي داند و به نقش مردم در تعيين سرنوشت خود در قالب « مردم سالاري ديني » وقعي نمي نهد . با ظهور چنين جرياني در بطن اين مجلس به نظر مي رسد اين گروه با دو جريان سنتگرا و اصلاح طلب اين مجلس كه به دنبال همگرايي و مقابله با افكار افراط گرايانه مي باشند در صددند با تمام قوا در انتخابات آتي اين مجلس در پاييز سال آينده شركت نمايند .

آنچه در سه انتخابات گذشته با عنوان اصول گرايان و آبادگران به صحنه آمده و با شعار جوانگرايي پيروز سه دوره گذشته انتخابات بوده اينك در پي آنست تا همچون گذشته در انتخابات آتي مجلس خبرگان شركت جسته و از طريق شعار جوانگرايي به پالايش دو گروه طرفدار مردم سالاري ديني بپردازد ، جرياني كه حكومت اسلامي ناب را به جمهوري اسلامي ترجيح مي دهد و از سوي دو مؤسسه علمي امام خميني و باقر العلوم (ع) قم مورد حمايت قرار گرفته و موضع گيري دانش آموختگان آن در انتخابات دوره نهم رياست جمهوري در حمايت از دكتر احمدي نژاد مؤيد اين امر مي باشد .

در انتخابات دروه نهم عده اي با پخش شب نامه ، اطلاعيه ، توزيع سي دي و ديوار نويسي با هدف تخريب آيت الله هاشمي رفسنجاني در شهرهاي بزرگي همچون تهران و قم ، بالاخره وي را با شكست در انتخابات مواجه نمودند و اين گستاخي ها تا آنجا پيشرفت كه به بزرگاني همچون حضرات آيات جوادي آملي ، هاشم زاده هريسي و محمد رضا توسلي كه از وي حمايت نموده بودند ، توهين و فحاشي گرديد واینک اين جريان در تلاش است تا با شعار جوانگرايي به حذف بزرگاني همچون حضرات آيات مشكيني ، اميني ، هاشمي رفسنجاني ، شاهرودي ، روحاني و ... از اعضاي جامعه مدرسين حوزه علميه و شوراي مركزي جامعه روحانيت مبارز و قريب به 12 تن از ميانه روان و اصلاح طلبان همچون آقايان توسلي ، نورمفيدي ، طاهري ، هريسي ، انصاري ، موسوي تبريزي و ... كه منشاء ولايت را در اراده مردم و خداوند دانسته و مردم سالاري ديني را تعريف واقعي جمهوري اسلامي كه در دهم و يازدهم فروردين سال 58 با اكثريت 2/98% به تأييد مردم كشور رسيده مي دانند دست زند . اين جريان تلاش دارد روحانيون با تجربه و انديشمند بزرگي را كه در انتخابات رياست جمهوري با آنها همراه نشدند از مجلس خبرگان كنار گذارند .

اين قلم بر اين باور است كه مفهوم « جوانگرايي » نكته اي است كه در قالب و روح مجلس خبرگان نگنجيده و شرط سني و از نسل اول و دوم و سوم بودن افراد در آن نقشي ندارد و آنچه در انتخاب خبرگان نقش اصلي را ايفا نموده و ملاك كانديداهاي اصلح مي باشد دارا بودن اجتهاد ، تجربه كارشناسي لازم و كافي و صلاحيت علمي براي افتاء در ابواب مختلف فقه ، آشنايي كامل با فقه اسلامي و آگاهي از زمان و داشتن بينش سياسي مي باشد اگرچه نگارنده اين سطور به داشتن روحيه و فكر نو ، جوان و با نشاط نماينـدگان اين مجلس اذعـان و اقرار دارد و نمي تواند نسبت به اثرات ارزنده آن بي اعتنا باشد ولي شرط جوانگرايي اعضاي آن را به جهت تجربه ناكافي و عدم پختگي امر نسنجيده و به ضرر نظام اسلامي و رهبري مي داند چرا كه در قشر جوان همواره كفه شور و احساس بر عقلانيت غلبه داشته است . به هر روي با قوت گرفتن اين مجموعه فكري به نظر مي رسد كه انسجام و همگرايي عقلاي جامعه مدرسين ، جامعه روحانيت مبارز ، مجمع روحانيون مبارز و مجمع مدرسين حوزه علميه در انتخابات آتي در جهت مقابله با كنار گذاشته شدن تفكرات و ديدگاههاي امام راحل امري دور از انتظار نخواهد بود كه اين وحدت نهايتاً به نفع نظام اسلامي منتهي شده و جرياني كه درصدد حذف جمهوريت نظام مي باشد منزوي خواهد شد .

اگر نسبت به انتخابات و بحث پيرامون آن به همين اندازه بسنده كنيم ضروري تر مي نمايد كه به بحثي كه در سه دوره گذشته اين مجلس بدان بها داده نشده بپردازيم و آن رويكرد اين مجلس به وظيفه اصلي و مصرح در قانون اساسي مي باشد كه متأسفانه كمتر بدان پرداخته شده و اين مجلس در عمل از نقش عمده و غايي خويش به دور بوده است و به قول يكي از نمايندگان محترم اين مجلس بسنده مي كنم كه اين گونه اظهار مي دارد كه : « اگر مجلس خبرگان رهبري به وظيفه اصلي خويش اهتمام نورزد اعضاي آن نه دنيايي دارند و نه آخرتي ، بدين معني كه چون حقوق و مزايايي شامل ايشان نمي شود پس دنيايي ندارند و چون به وظيفه محوله اي كه مردم و قانون اساسي به ايشان سپرده اند عمل نكنند در اين صورت آخرت ايشان نيز به خطر مي افتد و در پيشگاه الهي بايستي پاسخگو باشند » .

آنچه از مجموع سخنراني ها ، بيانيه هاي پاياني ، مصوبات و گزارشات كميسيون اصل 108 ، كميسيون تحقيق موضوع اصل 111 ، كميسيون فعال سازي و اجتماعي و نيز از دستور كار جلسات آن برداشت مي شود ، اين است كه مجلس خبرگان رهبري در طول سه دوره گذشته از آنچه تعريف واقعي حوزه عملكرد و محدوده وظيفه كاري مصرح در فصل هشتـم قانون اساسي مي باشد ، دور افتاده و در مسير عمل به وظايف قانوني قدم بر نمي دارد ؛ صدور بيانيه پاياني در محكوميت روزنامه نگاران و مطبوعات كشور ، رسيدگي به موضوع و نحوه مداحي مرثيه سرايان ، مباحثات خارج از حيطه وظيفه كاري و دهها موضوع ديگر نه تنها در شأن مجلس خبرگان رهبري نيست ، بلكه بحث هاي بي مورد و خسته كننده اين مجلس را به مباحث حاشيه اي رانده و متأسفانه اين مجلس از وظيفه اصلي جعل و نظارت بر كار رهبري باز مانده است .

به باور اين قلم آنچه از اصل 111 قانون اساسي استظهار مي شود اين است كه شرايط و اوصاف مذكور در قانون اساسي براي تصدي مقام رهبري ، اختصاص به زمان حدوث رهبري ندارد و بايد در حال بقاء نيز محفوظ بماند يعني در مقام بقاء نيز وظيفه دارند بررسي و پژوهش كامل نمايند كه آن شرايط و اوصاف همچنان موجود بوده باشد اولاً ، باقي بماند ثانياً و در صورت كشف خلاف ( به لحاظ مقام ثبوت ) و نيز در صورت زوال برخي از شرايط و اوصاف ( به لحاظ مقام بقاء ) فقيه مزبور در ظرف فقدان رهبر نبوده و نيست و از سمت رهبر منعزل است و اعلام نفي رهبر سابق و معرفي رهبر لاحق است .

فقدان شرايط يا اوصاف گاهي به تحول و دگرگوني منفي در شخص فقيه پذيرفته شده به عنوان رهبراست مانند علل طبيعي كهنسالي ، بيماري و رخدادهاي تلخ غير مترقب و گاهي تحول و دگرگوني به صورت مثبت است به اين معنا كه يكي از فقيهان همسان فقيه حاكم به رجحان علمي يا عملي يا مقبوليت عامه برسد به گونه اي كه اگر چنين رجحان در طليعه انتخاب و تعيين رهبر حاصل شده بود حتماً آن فقيه راجح به عنوان رهبر تعيين مي گشت و اكنون نيز اگر اين رجحان به گونه اي باشد كه قابل اغماض نباشد ، در چنين شرايطي وظيفه خبرگان معرفي فقيه رجحان يافته و ممتاز مي باشد .

به باور اين قلم تنظيم كنندگان بيانيه پاياني اين مجلس بايستي موضوع بيانيه را در اطراف نتيجه مباحثات كارشناسي از نحوه نظارت اين مجلس بر كار رهبري و سازمان ها و نهادهاي تابع رهبري اعم از مجمع تشخيص مصلحت نظام ، شوراي نگهبان ، قوه قضائيه ، نيروهاي مسلح و قواي ديگر معطوف دارند و از پرداختن به موضوعات ديگر و تعارفات بيهوده پرهيز نمايند و بر اين نقطه واقف گردند كه رسالت اين مجلس فراتر از كاري است كه هم اكنون انجام مي پذيرد و در صورت بازخواني دوباره قانون اساسي توسط خبرگان ملت قطعاً بر آن صحه خواهند گذارد .

نقطه اي كه در پايان اين مقال لازم است به هيئت رئيسه محترم اين مجلس متذكر گردم عدم ادله متقن و توجيه عقلي انتخاب ناظر و منظور مي باشد چرا كه اعضاي حساسترين كميسيون اين مجلس يعني كميسيون تحقيق موضوع اصل 111 قانون اساسي كه قرار است از نحوه عملكرد رهبر و نهاد رهبري تحقيق كنند هر كدام به نحوي هدايت يكي از دستگاه هاي زير نظر معظم له را بر عهده داشته و يا به عنوان نماينده ايشان در يكي از نهادها انجام وظيفه مي نمايند و هيچ عقل سليمي ارائه صحيح و دقيق گزارش اين بزرگان در مورد عملكرد نهادهاي زير نظرشان را خالي از اشكال نمي داند و راقم اين سطور معتقد است كه در جمع 86 نفره خبرگان رهبري ، افراد خبره و تواناي زيادي يافت مي شوند كه بتوانند در اين كميسيون بيشترين بازدهي و كارآيي را داشته و بهترين خدمات ممكن را به انجام رسانند .

(0) Comments



Archives
April, 2006
January, 2006

Blog Categories
All Categories

General Comments

Please login to post a comment.

NewBlog.com is a free blogging service provided by Ripside Interactive, Inc.